شعر 12

« به خودم »
تو كه مي كني فكر ز ديگران بهتري
تو كه مي كني همه مورد قضاوتي
ز سنگ دل مرده اي
نه آنكه به پاي زنده اي
خودت به آينه ، آينه ز خود ديده اي
تو كه نواي ني به دل نداده اي
تو كه ز خلق بد ، بدتري
تو كه ز حق نداده گوش و فكري
تو كه ز درد عالم نبرده اي غمي
نشايد كه نامت نهند آدمي
هماني كه خود تكاني به دل دهي
سر ز لاك من بيرون نهي
جاي شب ، سپيده پرتو زني
خود به خلق پيوند نهي
ببايد به تو دهند احسني







